سلطان محمد مطربي سمرقندي

490

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : من شكسته كه بىلعل يار مىگريم * شراب مىخورم و زارزار مىگريم مرا ز هرمژه بشكفت صد گل سيراب * ز بس‌كه در غم آن گلعذار مىگريم تو شوخ همچو گل نوبهار مىخندى * من فگار چو ابر بهار مىگريم نه تاب آه دلم را نه طاقت فرياد * همه ز درددل بىقرار مىگريم تن « ملك » چو غبار است و چشم او پرخون * كه از ره تو فشانم غبار مىگريم [ « 191 » ] محزونى سمرقندى [ زندهء 1005 ق / 1596 م ] محزونى سمرقندى ، اسمش يوسف است ، بىاهليّتى نبود . شعر را بسيار مىگفت ، به تقريبى ، به جانب هند رفت و اين غزل از گفتار اوست :

--> ( 191 ) . محزونى سمرقندى ، شاعر تاجيك كه در ماران از توابع راى تنبور در كشمير در 1005 قمرى حكومت مىكرده و گويا در همانجا نيز درگذشته است . او در شعر شاگرد مشفقى بود و به عزم سفر حج به هند رفت و در آنجا مقيم شد . وى در عروض و قافيه دست داشت و غزل را نيكو مىسرود و ديوانى شامل دو هزار بيت شعر داشته است : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 600 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 776 ؛ بيست و پنج قرن روابط فرهنگى پاكستان و ايران ، ص 149 .